تبلیغات
مسیح آسمانی - اثبات بودن خدای واحد.
مسیح آسمانی
چهارشنبه 18 اسفند 1389

اثبات بودن خدای واحد.

چهارشنبه 18 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مسیح آسمانی


کوینکوئه ویا

Quinque Viae

براهین پنجگانه -  توماس اکویناس

ترجمه وفرمول بندی براهین توسط فیلیپ


کوینکوئه ویا

Quinque Viae

براهین پنجگانه -  توماس اکویناس

وجود خدا را میتوان از پنج طریق ثابت کرد.

نخستین و مشخص ترین شیوه، استدلال از حرکت (argument from motion) است. بدیهیست که در جهان، برخی چیزها در حال حرکت اند. حال هرچه که در حرکت باشد، از طریق چیز دیگری به حرکت در آمده. دلیل این اصل به قرار زیر است: چیزی که قوه ی (potentiality) تحرک نداشته باشد نمیتواند حرکت کند؛ و آنچه که در حالت حرکت است، در حالت فعلیت هست. بر این اساس [این دو گزاره]، حرکت فرآیندی جز تقلیل بالقوه بودن به بالفعل بودن (actuality) نیست. ولی هیچ بالقوه ای نمی تواند بجز چیز فاعلی، به فعلیت در آید. برای مثال، آتشی که به طور بالفعل گرم است، چوبی که به طور بالقوه ی گرما را دارد را به گرمای بالفعل تبدیل نموده و درنتیجه آن را تغییر و حرکت می دهد. حال انمکان ندارد که چیزی در یک حالت، بالقوه و نیز بالفعل باشد. (با این وجود میتواند در وجوه و حالات مختلف چنین باشد). برای نمونه، آنچه که گرم بالفعل است نمیتواند به طور پیوسته گرم بالقوه نیز باشد بلکه به طور پیوسته بایستی سرد بالقوه باشد. از این رو محال است که چیزی، در یک حالت و یک طریق، هم حرکت شونده و هم حرکت دهنده محسوب گردد، درواقع [محال است که چیز] خود را حرکت دهد. پس هرآنچه که متحرک است، بایستی از طریق چیز دیگری وارد حرکت شده باشد.
حال اگر محرک، خود متحرک باشد،  پس آن نیز بایستی از طریق محرک دیگری به حرکت در آمده باشد، و آن محرک هم از طریق محرک دیگری (و الی آخر). اما این [فرآیند] نمیتواند تا بی نهایت برسد [و به تسلسل بینجامد] چرا که در این صورت، محرکت اولیه ای (Prima Mobilé - Prime Mover) وجود نخواهد داشت و در نتیجه، هیچ محرک دیگری هم وجود نخواهد داشت. چرا که: محرک های پسین تنها از طریق محرک های پیشین به حرکت در می آیند؛ همانگونه که حرکت یک عصا به خاطر حرکت [متقدم] دست [بر آن] است.
بر این اساس، بایسته است تا محرک اولیه ای داشته باشیم که از طریق هیچ چیزی به حرکت در نیامده؛ و این، توسط همه کس، خدا دانسته میشود.

راه دوم [برای اثبات وجود خدا، استدلال] از طبیعت علت فاعلی (efficient cause) است. در جهانِ مادی سلسله ای از علل فاعلی یافت می شوند. با این حال هیچ مورد شناخته شده ای وجود ندارد (و به تحقیق، ممکن هم نیست) که علت فاعلی خودش باشد؛ چراکه در آن صورت برخودش تقدم خواهد داشت که محال است.
حال، در علل فاعلی پیش رفتن تا بی نهایت محال است؛ چراکه در تمام علل فاعلی، به ترتیب،
[علت] نخستین بوجود آورنده ی  علت واسطه (intermediate cause) و آن نیز به وجود آورده علت نهایی (ultimate cause) میباشد؛ (خواه علت واسطه متعدد باشد یا تنها یکی.) مشخص است که اگر علت را برداریم، معلولی هم نخواهد بود. لذا، اگر علت نخستینی پیش از علل فاعلی وجود نداشته باشد، هیچ علت نهایی و واسطه ای هم وجود نخواهد داشت؛ که بروشی همه ی اینها به سادگی نادرست اند.
از این رو بایسته است تا علت نخستینی داشته باشیم، که همه کس آن را خدا میخواند.

راه سوم [برای اثبات وجود خدا] از ممکن بودن و واجب بودن (necessity and possibility) استنتاج شده و به این قرار است: ما در طبیعت چیزی هایی میبابیم که ممکن است وجود داشته باشند یا وجود نداشته باشند؛ از آنجایی که اینها، آفریده شده و ناقص اند، پس بودن و نبودن شان نیز ممکن است. اما برای اینها محال است تا همیشه وجود داشته باشند، چرا که برای آنی که ممکن بوده زمانی نباشد، زمانی وجود نداشته. به این خاطر اگر عدم وجود همه چیز ممکن باشد، پس زمانی می توانسته وجود داشته باشد که هیچ چیزی وجود نداشته. اما اگر این گزاره صادق بود، آنگاه هم اکنون هیچ چیز وجود نمی داشت، چراکه آنی که وجود ندارد، تنها از طریق چیزی که پیشتر وجود داشته، به وجود می اید. پس اگر در زمانی هیچ چیزی نبوده، محال است تا هیچ چیز دیگر هم به وجود آید، و به این خاطر، حتی در حال حاضر نیز چیزی وجود نمی داشته - که مسلما مهمل است. پس همه چیز نمی تواند ممکن باشد، بلکه بایستی چیزی وجود داشته باشد که وجودش واجب است. اما هر چیز واجبی یا واجب بودنش معلول است یا معلول نیست. حال محال است تا سلسله ی بینهاتی از علل و معلول های واجب داشته باشیم (که دلیلش در پاراگراف فوق نشان داده شد). لذا بایستی موجود واجبی داشته باشیم که وجودش را از چیز دیگری دریافت نکرده، بلکه علت وجوب در دیگران بوده. این را همه ی مردم خدا میدانند.

راه چهارم برگرفته شده از ارتقائیست (Gradation) که در اشیاء دیده میشود. در میان موجودات، برخی  کمتر یا بیشتر نیکو، حقیقی و اصیل میباشند. صفات "کمتر" و "بیشتر" مسلما در مقایسه با آنچه که ماکسیمم میباشد، به اشیاء نسبت داده می شوند. برای مثال چیزی "گرمتر" خوانده میشود چرا که شباهت بیشتری به آنچه که "گرمترین" است، دارد. به این خاطر بایستی چیزی وجود داشته باشد که حقیقیترین، بهترین، اصیل ترین و لذا والاترین موجود باشد؛(همانطور که درمتافیزیک II ارسطو آمده، آنچه که حقیقیتر باشد، در وجود نیز به همین سان والاتر است). حال ماکسیمم هر جنسی، علت اولیه ی آن جنس است؛ همانطور که آتش به عنوان علت همه ی اشیاء گرم، گرمترین چیز است. به این ترتیب بایستی موجودی داشت که علت وجود نیکی و هر صفت کمالی دیگری میباشد؛ و ما این را خدا می خوانیم.

برهان پنجم، استدلال از نظم موجود در جهان است. ما شاهد اشیائی عاری از هرگونه عقلانیت میباشد که با طی مکرر فرایندی به سوی هدفی مشخص پیش می روند. هدفمندی مشاهده شده، نشان میدهد  که این پیامد نه به طور اتفاقی بلکه توسط تدبیر به اجرا می رسد. حال هرآنچه که فاقد بینش باشد نمیتواند به سوی هدفی مشخص پیش برود مگر اینکه توسط موجودی هوشمند هدایت شده باشد؛ (همانطور که حرکت تیر، توسط یک کماندار هدایت می شود.) به این خاطر بایستی وجودی هوشمند وجود داشته باشد که که جهان طبیعی را به سوی هدفش هدایت می کند؛ و این موجود خدا خوانده می شود.


فرمول بندی براهین:

برهان نخست- محرک اول:

1. در جهان برخی چیزها متحرک اند.
2. هر متحرکی، محرک متفاوتی از خود دارد. (چرا که چیزی نمیتواند خود را به حرکت در آورد)
3. نمیتوان تسلسل بی نهایتی از محرکها و متحرک ها دارا بود.
4. پس [برای قطع این تسلسل] بایستی محرک اولیه ای داشت که خود، محرکی نداشته. و این همانیست که خدا خوانده میشود.


برهان دوم- علت اول:

1. در جهان، سلسه عللی وجود دارند.
2. هیچ چیزی نمی تواند علت خود باشد. (چرا که بر خودش متقدم خواهد بود که محال است)
3. سلسه ی بینهایتی از علل، وجود ندارد (چرا که علت نخستین و متقابلا علل واسطه و پایانی هم وجود نخواهند داشت؛ که این نقض گزاره ی بدیهی نخست است)
4. پس بایستی علت نخستینی وجود داشته باشد که او را خدا می خوانیم.


برهان سوم- استدلال از امکان و وجوب:

1. ما در طبیعت موجودات ممکنی داریم.
2. فرض میگیریم که همه چیز ممکن است.
3. هر موجود ممکنی، زمانی بوده که وجود نداشته است.
4. پس زمانی هیچ چیزی وجود نداشته. (بر اساس فرض 2)
5. اما اگر زمانی هیچ چیزی وجود نداشته، در حال حاضر نیز چیزی وجود نمی داشته (چرا که از نیستی، هیچ چیزی بوجود نمی آید)
6. اما در حال حاضر چیزی هایی وجود دارند (گزاره ی بدیهی 1)
7. پس محال است زمانی هیچ چیزی وجود نداشته باشد (=بطلان گزاره ی 4)
8. پس محال است همه چیز ممکن باشد (=بطلان فرض 2)
9. لذا بایستی حداقل یک چیز واجب وجود داشته باشد. (نقیض 2)
10. همه ی موجودات واجب نمی توانند معلول باشند (محال بودن تسلسل)
11. پس بایستی یک موجود واجب وجود داشته باشد که معلول هیچ چیزی نیست. [که این را خدا می نامیم]


برهان چهارم- استدلال از ارتقاء:

1. در اشیاء درجاتی از کمالات یافت می شوند: برخی بهتر یا بدتر از دیگری هستند.
2. چنین صفاتی (بهتر/بدتر) تنها زمانی معنا می دهند که کمالی (بهترینی) موجود باشد (این صفات نسبت به کمال معنا پیدا می کنند)
3. بهترین هر قسمی، علت آن قسم است. (بدلیل ایجاد پیوسته ی نقص در معلول ها)
4. لذا بایستی علت کامل تمامی کمالات (بهترین خوب ها، مهربان ترین مهربان ها و ...) وجود داشته باشد. ما این را خدا می خوانیم.


برهان پنجم - استدلال از نظم:

1. (حداقل برخی از) اشیاء طبیعی هدف طراحی شده ای دارند. (بخاطر تکرار یک فرایند مشخص که برای حصول نتیجه ای مفید طی می شود)
2. اکثر اشیاء طبیعی فاقد فراست و عقلانیت میباشند.
3. لذا بایستی هدایت کننده و طراح خردمندی داشته باشند (که خدا خوانده میشود).

طبق این استدلالها اگر خدای غیر از خدای واحد باشد(سه خدا)همه چیز در علم به هم میخورد.




How long do you grow during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:43 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo
News. Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get there!
Appreciate it
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 03:47 ب.ظ
What's up it's me, I am also visiting this web page daily,
this website is in fact nice and the viewers are really
sharing good thoughts.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر