تبلیغات
مسیح آسمانی - مصنف اسفار خمسه(تورات).
مسیح آسمانی
یکشنبه 22 اسفند 1389

مصنف اسفار خمسه(تورات).

یکشنبه 22 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مسیح آسمانی

مصنف واقعى اسفار پنجگانه.


مصنف واقعى اسفار پنجگانه
مبانى و اصول[1] شناخت كتب مقدس، منحصراً به تاریخ معتبرى از این كتب بستگى دارد. پیشینیان از چنین تاریخى، على رغم ضرورتش، غفلت ورزیده اند، یا به هر تقدیر، آنچه آنان احتمالاً نوشته یا به ارث گذاشته اند، به مرور زمان از بین رفته و در نتیجه، زمینه چنین تحقیقى تا حد زیادى از دست ما رفته است. اگر نسلهاى بعدى خود را در محدوده حقیقت منحصر كرده و آگاهانه امور اندكى را كه به دست آورده یا كشف كرده بودند، بدون هیچ افزوده اى از ناحیه عقل خود به ارث مى گذاشتند، مشكلات آن قابل تحمل بود. در واقع، تاریخ كتاب مقدس آن قدر كه غیر قابل اعتماد است، ناقص نیست. این مبانى نه تنها براى پایه و اساس قرار دادن، به كلى كافى نیستند، بلكه نادرستند. بخشى از هدف من اصلاح این نواقص و رفع تعصبات عام كلامى است. اما از این نگرانم كه وظیفه ام را بسیار دیر شروع كرده باشم; چرا كه انسانها به نقطه اى رسیده اند كه نه تنها از تعصبات رنج نمى برند بلكه به دفاع لجوجانه از آنچه به نام دین پذیرفته اند، مى پردازند. این تعصبات چنان گسترده در اذهان انسانها جاى گرفته است كه تقریباً مى توان گفت تعداد اندكى هستند كه به دلیل گوش فرا مى دهند; اما من سعى خودم را خواهم كرد، و از هیچ تلاشى مضایقه ندارم; زیرا هیچ دلیل قاطعى براى ناامیدى از موفقیت وجود ندارد.


مصنف واقعى اسفار پنجگانه


مبانى و اصول[1] شناخت كتب مقدس، منحصراً به تاریخ معتبرى از این كتب بستگى دارد. پیشینیان از چنین تاریخى، على رغم ضرورتش، غفلت ورزیده اند، یا به هر تقدیر، آنچه آنان احتمالاً نوشته یا به ارث گذاشته اند، به مرور زمان از بین رفته و در نتیجه، زمینه چنین تحقیقى تا حد زیادى از دست ما رفته است. اگر نسلهاى بعدى خود را در محدوده حقیقت منحصر كرده و آگاهانه امور اندكى را كه به دست آورده یا كشف كرده بودند، بدون هیچ افزوده اى از ناحیه عقل خود به ارث مى گذاشتند، مشكلات آن قابل تحمل بود. در واقع، تاریخ كتاب مقدس آن قدر كه غیر قابل اعتماد است، ناقص نیست. این مبانى نه تنها براى پایه و اساس قرار دادن، به كلى كافى نیستند، بلكه نادرستند. بخشى از هدف من اصلاح این نواقص و رفع تعصبات عام كلامى است. اما از این نگرانم كه وظیفه ام را بسیار دیر شروع كرده باشم; چرا كه انسانها به نقطه اى رسیده اند كه نه تنها از تعصبات رنج نمى برند بلكه به دفاع لجوجانه از آنچه به نام دین پذیرفته اند، مى پردازند. این تعصبات چنان گسترده در اذهان انسانها جاى گرفته است كه تقریباً مى توان گفت تعداد اندكى هستند كه به دلیل گوش فرا مى دهند; اما من سعى خودم را خواهم كرد، و از هیچ تلاشى مضایقه ندارم; زیرا هیچ دلیل قاطعى براى ناامیدى از موفقیت وجود ندارد.
براى بررسى روشمندانه این موضوع، بحث خود را با آراى مأثوره درباره نویسندگان حقیقى كتابهاى مقدس شروع مى كنم و در مرحله نخست، درباره نویسنده اسفار پنجگانه سخن مى گویم، كسى كه عموماً تصوّر مى شود موسى بوده است. فریسیان آن قدر درباره هویّت واقعى نویسنده اسفار پنجگانه مطمئن بودند كه هر كس را كه با آنان در این موضوع مخالفت مى كرد، بدعت گذار به حساب مى آوردند. به همین دلیل، ابن عزرا، كه مردى است روشنفكر و برخوردار از معلومات كافى تا آنجا كه من مى دانم نخستین كسى بوده كه به این موضوع پرداخته، ولى آشكارا جرأت بیان مقصودش را نداشته، بلكه بیان خود را محدود به اشاراتى مبهم كرده است كه من تردیدى در توضیح دادن آنها ندارم، لذا این موضوع را كاملاً روشن مى سازم.
سخنان ابن عزرا كه در تفسیرش بر سفر تثنیه موجود است، به شرح زیر است:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت كنعانیان در آن زمین بودند... در كوه خدا به او وحى مى شود... سپس تخت خواب او، تخت آهنین او را نظاره كن; بنابراین، تو این حقیقت را خواهى دانست».
در این چند كلمه او اشاره مى كند و همچنین نشان مى دهد كه نویسنده اسفار پنجگانه، موسى نبوده، بلكه شخص دیگرى بوده كه مدتهاى طولانى بعد از موسى مى زیسته است، و به علاوه، كتابى كه موسى نوشته، با كتابهاى باقى مانده تفاوت دارد.
به نظر من ابن عزرا براى اثبات این مطلب به این حقایق توجه داده است:


مذبحى كه بر طبق نظر ربیّان فقط مشتمل بر دوازده سنگ بوده است. بنابراین، كتاب موسى باید بسیار كم حجم تر از این اسفار پنجگانه بوده باشد. من فكر مى كنم مراد نویسنده (ابن عزرا) از رمز دوازده همین مطلب باشد. مگر اینكه او به دوازده نفرینى كه در باب 27 سفر تثنیه آمده، اشاره داشته باشد، كه به گمان او نمى توانسته جزء شریعت باشد; زیرا موسى لاویان را امر كرده است كه آنها نفرینها را بعد از نقل شریعت بخوانند و مردم را موظف به رعایت آن كرده است. و نیز ممكن است كه او آخرین باب سفر تثنیه را در نظر داشته است كه از رحلت موسى بحث مى كند و مشتمل بر دوازده آیه است; اما نیازى به توقف بیشتر در این حدسیات و موارد مشابه آنها نیست.


ابن عزرا در تفسیرش بر این قسمت به مشكل زیر اشاره دارد: «در آن وقت كنعانیان در آن زمین بودند» (یعنى) ظاهراً كنعان نوه نوح، این زمین را كه نام او را بر خود دارد، از شخص دیگرى گرفته است. اگر این معنى درست نباشد، پس در آنجا رمزى وجود دارد و بگذارید كسى كه آن را مى فهمد ساكت بماند; یعنى اگر كنعان بر این مناطق استیلا یافته است، معنى آن این خواهد بود كه كنعانیان در آن هنگام در آن سرزمین بودند، در تمایز با زمانى كه این سرزمین در دست دیگرى بوده است.
اما اگر همچنان كه از سفر پیدایش (10:19) استفاده مى شود، كنعان نخستین كسى باشد كه در این منطقه ساكن شده، مراد راوى این است كه وضع در زمان نویسنده بدین منوال نبوده است. بنابراین، راوى نمى تواند موسى باشد; براى اینكه در زمان او كنعانیان هنوز مالك این مناطق بودند. این رمزى است كه در باب آن، امر به سكوت شده است.


«زیرا كه عوج ملك باشان از بقیه رفائیان تنها باقى مانده بود. اینك تخت خواب او تخت آهنین است. آیا آن در رَبَت بنى عمّون نیست و طولش نُه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى مى باشد».
این افزوده، به وضوح هرچه تمامتر نشان مى دهد كه نویسنده آن مدتهاى طولانى بعد از موسى مى زیسته است; زیرا این نوع سخن گفتن را تنها كسى به كار مى گیرد كه درباره امورى كه مدت طولانى از آن گذشته است، بحث مى كند (نحوه سخن گفتن او از اشیا، به شیوه كسى است كه داستانهاى قدیمى را بیان مى كند)، و به خاطر كسب اعتماد به آثار گذشته اشاره مى نماید. علاوه بر اینكه بدون تردید اولین كسى كه این تخت را كشف كرد، داود بود كه بر شهر ربّه غلبه كرد (كتاب دوم سموئیل 12:28و29).
دوباره، مورخ كمى بعد از این عبارت، پس از نقل كلماتى از موسى، این شرح را اضافه مى كند: «یائیر بن منسى تمامى مرز و بوم ارجوب را تا حدّ جشوریان و معكیان گرفت و آنها را تا امروز به اسم خود باشان حوّوت یائیر نامید» (تثنیه 3:14). به نظر من این قسمت براى توضیح كلمات موسى، كه قبل از آن آمده، به متن افزوده شده است (یعنى): «و بقیه جلعاد و تمامى باشان را كه مملكت عوج باشد، بنصف سبط منسى دادم; یعنى تمامى مرز و بوم ارجوب را با تمامى باشان كه زمین رفائیان نامیده مى شود» (سفر تثنیه 3:13). مسلماً عبریان زمان نویسنده، مناطقى را كه متعلق به قبیله یهودا بودهِ، را مى شناخته اند، اما آنها را به نامهاى ارجوب یا زمین رفائیان نمى شناخته اند; لذا نویسنده مجبور شده است كه توضیح دهد این امكنه كجا بوده و نام قدیمى آنها چه بوده است و در همان زمان خاطر نشان كند كه چرا آنها در زمان نوشتن او، به نام «یائیر» معروف بوده اند، شخصى كه از قبیله منسى است نه از قبیله یهودا.
بنابراین، ما مراد ابن عزرا و همچنین آن بخشى از سفر تثنیه را كه براى اثبات عقیده اش ذكر كرده بود، روشن ساختیم.
اما ابن عزرا به تمامى نمونه ها حتى نمونه هاى اساسى توجه نكرده است و موارد مهمترى باقى مانده كه قابل ذكر است; مثلاً:
نویسنده كتب مورد بحث تنها از موسى به عنوان سوم شخص سخن نمى گوید، بلكه همچنین به جزئیات بسیارى كه مربوط به او مى شود، پرداخته است; براى نمونه:
«موسى با خدا سخن گفت». (سفر خروج 33:9).
«و خداوند با موسى روبه رو سخن مى گفت...» (سفر خروج 33:11).
«موسى مرد بسیار حلیم بود بیشتر از جمیع مردمانیكه بر روى زمین اند» (سفر اعداد 12:3).
«موسى بر رؤساى لشكر... غضبناك شد» (سفر اعداد 31:14).
«موسى مرد خدا...» (تثنیه 33:1).
«پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمین موآب برحسب قول خداوند رحلت نمود» (سفر تثنیه 34:6).
«و پیامبرى مثل موسى تا در بنى اسرائیل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنیه 36:10)
و نظایر آن; از طرف دیگر سفر تثنیه، كه شریعتى را كه موسى تشریح كرد و نوشت، دربر دارد، سخن گفتن موسى و نقل افعال او را با ضمیر متكلم بیان مى كند:
«چنانكه خداوند به من گفته بود...» (سفر تثنیه 2:1)
«آنگاه خدا مرا خطاب كرده، گفت» (سفر تثنیه 2:1و17) و نظایر آن.
«و نزد خداوند استدعا نموده، گفتم...» (سفر تثنیه 9:26) و نظایر آن.
به جز در انتهاى این كتاب، آنجا كه مورخ بعد از نقل عباراتى از موسى، دوباره از او به عنوان سوم شخص یاد مى كند و مى گوید كه چگونه موسى این شریعت را كه براى مردم در نوشته اى شرح داد، به ارث گذاشت و دوباره آنها را پند و اندرز داد و اینكه چگونه عمرش را به پایان رساند. همه این جزئیات، یعنى شیوه حكایت، شواهد و زمینه كل ماجرا به این نتیجه روشن منجر مى شود كه شخص دیگرى این كتب را نوشته است و موسى نویسنده آنها نیست.
همچنین باید خاطر نشان كرد كه این تاریخ نه تنها نحوه مرگ موسى و تدفین او و سى روز عزادارى عبریان را حكایت مى كند، بلكه بالاتر، او را با تمامى پیامبرانى كه بعد از او آمده اند، مقایسه كرده و او را برتر از همه معرفى مى كند: «و پیامبرى تا به حال در اسرائیل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنیه 34:10). چنین شهادتى نمى تواند منسوب به موسى باشد، و حتى نمى تواند منسوب به كسى باشد كه بلافاصله بعد از موسى آمده است، بلكه كسى باید چنین شهادتى بدهد كه قرنها بعد از او مى زیسته است، مخصوصاً به عنوان مورخى كه از گذشته سخن مى گوید: «و پیامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائیل بر نخاسته است...» و درباره محل دفن او آمده است: «و احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» (سفر تثنیه 34:6).
باید توجه داشت كه بعضى از مكانها یا نامهایى (در اسفار پنجگانه) یافت مى شوند كه در زمان موسى به این نامها مشهور نبوده اند، بلكه بعد از او به این نامها معروف شده اند. مثلاً در سفر پیدایش (14:14) آمده است: «ابراهیم دشمنان خود را تا «دان» تعقیب كرد».
داستانى كه در سفر خروج آمده، تا بعد از مرگ موسى ادامه داشته است: «و بنى اسرائیل مدت چهل سال منّ را میخوردند تا به زمین آباد رسیدند; یعنى تا به سر حدّ كنعان داخل شدند، خوراك ایشان منّ بود» (سفر خروج 16:35); به عبارت دیگر، تا زمانى كه صحیفه یوشع (5:12) به آن اشاره مى كند.
همچنین در (سفر پیدایش 36:31) آمده است: «اینانند پادشاهانى كه در زمین اَدوم سلطنت كردند، قبل از آنكه پادشاهى بر بنى اسرائیل سلطنت كند». بدون شك، این مورخ از پادشاهان ادوم گزارش مى دهد، قبل از اینكه داود و قراولانش این ناحیه را اشغال كنند; چنانكه در كتاب دوم سموئیل (8:14) آمده است.
بنابر آنچه ذكر شد، از روز روشن تر است كه موسى نویسنده اسفار پنجگانه نیست، بلكه شخص دیگرى است كه مدتهاى طولانى بعد از او مى زیسته است. اكنون به كتبى كه واقعاً موسى نوشته است، نظر مى كنیم، كتبى كه در اسفار پنجگانه ذكرى از آنها آمده است. آیا آنها با اسفار پنجگانه اختلاف دارند؟ از سفر خروج (17:14) موسى آنها را نوشته است، در آنجا وجود دارد.
همچنین در سفر خروج (24:4-7) آمده است كه كتاب دیگرى به نام كتاب عهد وجود داشته است، كتابى كه موسى در مقابل اسرائیلیان - زمانى كه آنها اولین پیمان را با خدا بستند - خواند; امّا این كتاب یا رساله، مطالب اندكى در بردارد; یعنى قوانین یا احكام خدا، كه در سفر خروج (20:22) تا پایان باب 24 آمده است. و كسى كه از روى تعقل و بى طرفى باب مذكور را مطالعه كند، این مطلب را مورد انكار قرار نمى دهد.
در آنجا بیان شده است كه به مجرد اینكه موسى احساس مردم را در رابطه با عهد بستن با خدا دانست، فوراً قوانین و سخنان خدا را نوشت و صبح هنگام در مجلسى بعد از انجام بعضى مراسم، شرایط عهد را براى جماعتى از مردم قرائت كرد. وقتى همه این امور كاملاً انجام گرفت و بدون شك همه مردم شرایط عهد را فهمیدند، تمامى آنان موافقت خود را اعلام داشتند.
چون مطالعه دقیق عهد مزبور وقت اندكى مى گیرد و نیز داراى طبیعتى فشرد است و به نظر مى رسد مطلبى بیش از آنچه توضیح داده شد، در برنداشته باشد. به علاوه روشن است كه موسى همه قوانینى را كه در سال چهلم بعد از خروج از مصر دریافت كرده بود، تبیین كرد. همچنین موسى براى دومین بار از مردم تعهد گرفت كه این قوانین را رعایت كنند، و سرانجام آنها را در كتابى مشتمل بر این قوانین مشروحه و عهد جدید (عهد دوم) به رشته تحریر در آورد(سفر تثنیه :1:5،29:14.
بارى، چون هم اكنون كتابى مشتمل بر عهد موسى و عهد یوشع در دست نیست، پس به ناچار معلوم مى شود كه آن كتاب از بین رفته است، مگر اینكه در واقع حدس بى ربط یوناتان شارح كلدانى را بپذیریم و عبارات كتاب مقدس را به دلخواه خود تغییر دهیم. این مفسر در مواجهه با این مشكل به جاى اعتراف به جهل خود، متن كتاب مقدس راتغییر داده است.
او این عبارت از صحیفه یوشع (24:26) «یوشع این سخنان را در كتاب تورات خدا نوشت» را چنین تغییر داده است: «یوشع این سخنان را نوشت و با كتاب تورات خدا آنها را نگهدارى كرد». چه باید كرد با اشخاصى كه فقط هواى نفسانى خود را مد نظر قرار مى دهند. اگر چنین رویه اى انكار كتب مقدسو جعل كتب مقدس دیگرى از پیش خودنیست،پس چیست؟
بنابراین، مى توان نتیجه گرفت كه كتاب تورات خدا كه موسى آن را نوشته، این اسفار پنجگانه نیست، بلكه كتاب دیگرى است كاملاً متفاوت با این اسفار كه نویسنده اسفار پنجگانه آن را در لابه لاى كتاب و جاى مناسب درج كرده است. این مطلب به وضوح هرچه تمامتر از آنچه قبلاً ذكر شد و بعداً ذكر خواهد شد، به دست مى آید. زیرا پس از عبارتى كه از سفر تثنیه نقل شد، كه «موسى این تورات را نوشت»، مورخ مى افزاید: «موسى آن را به احبار داده از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت كنند». این افزوده نشان مى دهد كه تورات مى بایست حجمى خیلى كمتر از اسفار پنجگانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در یك مجلس بخوانند، به صورتى كه همه آنها نیز آن را بفهمند; به علاوه باید توجه داشت كه از میان تمامى كتبى كه موسى نوشت، كتاب عهد دوم و كتاب سرود (كه او بعداً نوشت تا همه مردم آن را بیاموزند) تنها كتبى بودند كه مردم به حفظ و نگهدارى آنها از لحاظ دینى موظف شدند; نسبت به عهد اول، فقط كسانى كه حاضر بودند ملتزم به رعایت آن شدند، اما نسبت به عهد دوم، حتى فرزندان آنان نیز (یعنى آیندگان) ملتزم به رعایت شدند (سفر تثنیه 29:14و15)، و بنابراین، او دستور داد این عهد تا عصرهاى آینده همراه با كتاب سرود كه مخصوصاً متوجه آیندگان بود، باید از لحاظ دینى نگهدارى شود. بنابراین، با توجه به اینكه هیچ دلیلى نداریم كه موسى كتابى به جز این عهد نوشته باشد، و با توجه به اینكه نگهدارى كتاب دیگرى را نیز به عهده آیندگان نگذاشت، و سرانجام با نظر به اینكه مطالب بسیارى در اسفار پنجگانه وجود دارد كه موسى نمى تواند نویسنده آنها باشد، نتیجه مى شود كه اعتقاد به اینكه موسى نویسنده اسفار پنجگانه بوده است، غیر مدلّل، بلكه حتى غیر عقلانى است.
شاید كسى سؤال كند كه آیا موسى قوانین دیگرى كه براى نخستین بار به او وحى مى شد، ننوشت؟ به عبارت دیگر آیا موسى در طى چهل سال قوانین دیگرى به جز همین تعداد اندكى كه در عهد اول مذكور است، ننوشت؟
در جواب مى گویم: اگر چه فرض اینكه موسى در زمان ابلاغ احكام به مردم، آنها را مى نوشته است، معقول به نظر مى رسد، اما دلیلى براى اثبات آن نداریم، براى اینكه سزاوار نیست كه در چنین مواردى به چیزى جز آنچه كتب مقدس مى گوید، یا نتیجه معقول اصول اساسى آنهاست، تمسك جوییم، و نباید هر آنچه كه امكان عقلى دارد وقوعش را نیز پذیرفت; امّا عقل ما را در این مورد مجبور به پذیرش چنین نتیجه اى نمى كند; چرا كه ممكن است جمعى از بزرگان فرمانهاى موسى را نوشته و آنها را به مردم ابلاغ مى كردند، و این مورخ آنها را جمع آورى كرده و در جاى مناسب در سیره موسى درج كرده است.
تمام این مطالب، مربوط به اسفار پنجگانه موسى بود، و اكنون باید به دیگر كتب مقدس بپردازیم.
با دلایلى مشابه آنچه پیش از این ذكر شد، مى توان اثبات كرد كه صحیفه یوشع را خود او ننوشته است; زیرا باید شخص دیگرى غیر از یوشع شهادت بدهد كه نام یوشع در تمامى زمین شهرت یافته است (صحیفه یوشع 6:27) و اینكه او پیر شد، و مجلسى متشكل از تمام مردم فراخواند، و سرانجام درگذشت. از این گذشته، حوادثى را كه بعد از مرگ یوشع اتفاق افتاده است، نقل مى كند; براى مثال: «و اسرائیل در همه ایام یوشع و همه روزهاى مشایخى كه بعد از یوشع زنده ماندند و تمام عملى كه خداوند براى اسرائیل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند» (صحیفه یوشع 24:31).
و در باب 16آیه 10 آمده است: «و افرائیم و منسى كنعانیان را، كه در جازر ساكن بودند بیرون نكردند، پس كنعانیان تا امروز در میان افرایم ساكنند و براى جزیه بندگان شدند»; این جمله عین عبارتى است كه در باب اول سفر داوران آمده است بعد از مرگ یوشع رخ داده باشد; زیرا در سرتاسر داستان نامى از یوشع برده نشده است، بلكه این خود مردم هستند كه در رابطه با جنگ مشورت كرده، نمایندگانى مى فرستند و منتظر جواب مى نشینند و سرانجام موافقت خود را اعلام مى دارند.
نهایتاً اینكه از باب 10، آیه 14 به وضوح استفاده مى شود كه این كتاب چندین قرن بعد از یوشع نوشته شده است; چرا كه در آن آمده است: «و قبل از آن و بعد از آن، روزى مثل آن واقع نشده بود كه خداوند آواز انسان را بشنود» و نظایر این. بنابراین، اگر یوشع كتابى نوشته باشد، این باید همان كتابى باشد كه در باب 10 آیه 13 ذكر شده است.
اما كتاب داوران، كه گمان نمى كنم شخص عاقلى بپذیرد كه خود داوران آن را نوشته باشند; زیرا نتیجه كل داستان در باب دوم، به وضوح نشان مى دهد كه مورخ واحدى این كتاب را نوشته است. به علاوه، از آن جهت كه نویسنده مكرراً اظهار مى دارد كه در زمان او هیچ پادشاهى در اسرائیل نبوده است، آشكار مى شود كه این كتاب بعد از تأسیس حكومت پادشاهى نوشته شده است.
امّا كتب سموئیل، لزومى ندارد كه زیاد در آنها توقف كنیم; زیرا حكایت در آن كتب تا مدتهاى طولانى بعد از مرگ سموئیل ادامه دارد; امّا مایلم به این واقعیت توجه دهم كه این كتب چندین قرن بعد از مرگ سموئیل نوشته شده است; زیرا مورخ در كتاب اول سموئیل (9:9) در جمله اى معترضه خاطر نشان مى كند كه «در زمان سابق چون كسى در اسرائیل براى درخواست كردن از خدا مى رفت، چنین مى گفت: بیایید تا نزد رائى برویم; زیرا نبى امروز را سابق رائى مى گفتند».
نهایتاً كتب پادشاهان، به خاطر دلایل درونى دلایل اخذ شده از متن این كتابها اقتباسى است از كتب پادشاهى سلیمان (كتاب اول پادشاهان 11:41)
نتیجه آنكه تمام كتابهایى كه تا اینجا مورد بررسى قرار دادیم، چیزى نیست جز گرداورى اى كه از حوادثى كه در زمانهاى گذشته رخ داده، گزارش مى دهد.
اگر پیوستگى بین مطالب این كتب و استدلهاى آن مورد توجه قرار گیرد، به راحتى مى توان فهمید كه مورخ واحدى كه مى خواسته گذشته یهود را از آغاز پیدایش آن، تا اولین ویرانى شهر اورشلیم گزارش كند، همه آنها را به رشته تحریر در آورده است. نحوه ارتباط این كتب با یكدیگر براى بیان اینكه مورخ واحدى آنها را به رشته تحریر در آورده، كافى است; زیرا پس از شرح زندگانى موسى، بلافاصله به زندگى یوشع مى پردازد: «و واقع شد بعد وفات موسى بنده خداوند، كه خداوند یوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت» (صحیفه یوشع 1:1).
همچنین بعد از اتمام داستان وفات یوشع، او به تاریخ داوران پرداخته و به همین صورت، آن را به ماقبل خود ربط مى دهد: «و بعد از وفات یوشع واقع شد كه بنى اسرائیل از خداوند سؤال كرده گفتند كیست براى ما كنعانیان اول برآید و با ایشان جنگ نماید» (داوران 1:1). او داستان روت را با این عبارات به عنوان ضمیمه اى براى كتاب داوران آغاز كرده است: «و واقع شد در ایام حكومت داوران كه قحطى در زمین پیدا شد و مردى از بیت لحم یهودا رفت تا در بلاد موآب ساكن شود» (كتاب روت 1:1).
كتاب اول و دوم سموئیل نیز با عباراتى مشابه شروع شده است. سپس مورخ قبل از اتمام تاریخ داود، به همین نحو به كتاب اول پادشاهان و بعد از وفات او به كتاب دوم پادشاهان پرداخته است.
لذا این كتب، در مجموع و با ترتیبى كه بین آنها وجود دارد، نشان مى دهد كه آنها را مؤلف واحدى به خاطر هدف معینى نوشته است; زیرا از منشأ پیدایش ملت یهود آغاز كرده و سپس به ترتیب از ایام و حوادثى كه طى آنها موسى قوانین خود را ابلاغ و پیشگویى كرد، بحث مى كند و سپس در ادامه خبر مى دهد كه اسرائیلیان چگونه طبق پیشگویى موسى بر زمین موعود استیلا یافتند (سفر تثنیه 7:1); مورخ بیان مى دارد چگونه آنها مى خواستند پادشاهان را انتخاب كنند (سفر تثنیه 17:14). و چگونه به میزان مراعات قوانین از سوى پادشاهان، مردم پیشرفت كرده یا متحمل رنج و عذاب شده اند (سفر تثنیه 28:36). و سرانجام چگونه این ملت همان گونه كه موسى پیش بینى كرده بود، به هلاكت رسیدند. نویسنده در ارتباط با موضوعات دیگرى كه به كار تصدیق شریعت نمى آید، یا سكوت كرده و یا خواننده را براى اطلاع یافتن به كتابهاى دیگر ارجاع داده است. بنابراین همه این كتب هدف واحدى دارند، كه آن، تعلیم شریعت موسى و اثبات آن با رویدادهاى بعدى است.
اگر ما من حیث المجموع این سه نكته را در نظر بگیریم، یعنى موضوع هدف همه این كتب، ارتباط بین آنها و این واقعیت كه آنها چندین نسل بعد از وقوع آن حوادث تألیف شده اند، این نتیجه به دست مى آید كه همه اینها اثر مورخ واحدى است. امّا این مورخ كیست؟ بیان این مطلب خیلى آسان نیست; امّا من گمان دارم كه او عزرا باشد و چندین دلیل قوى وجود دارد كه این فرضیه را قابل قبول مى سازد.
مورخ - كه روشن شد بیش از یك نفر نیست - نقل تاریخ خود را تا آزاد ساختن یهویاكین ادامه داده و افزوده است كه او همه عمرش را بر سر سفره پادشاه نشسته است; یعنى بر سر سفره یهویاكین یا سفره پسر نبوكدنصر(بخت النصر). براى اینكه مفهوم این قسمت مبهم است. بنابراین، نتیجه مى شود كه او قبل از عزرا نمى زیسته است. و از طرفى كتب مقدس از احدى جز كتاب عزرا گواهى نمى دهد كه: «عزرا دل خود را به طلب نمودن شریعت خداوند و به عمل آوردن آن و به تعلیم دادن فرایض و احكام به اسرائیل مهیّا ساخته بود» (عزرا 7:10). علاوه بر اینكه «... او در شریعت موسى كه یهوه خداى اسرائیل آن را داده بود، كاتب ماهر بود» (عزرا 7:10). بنابر این، من نمى توانم كتب مقدس را به كسى جز عزرا نسبت دهم.
وانگهى از این گواهى درباره عزرا مى فهمیم كه او نه تنها دل خود را براى طلب نمودن شریعت الهى آماده كرده بود، بلكه خود را آماده ابلاغ آن نیز كرده بود. و در كتاب نحمیا (8: 8) آمده است «... آنها كتاب تورات خدا را به صداى روشن خواندند و تفسیر كردند تا آنچه را كه مى خواندند بفهمند».
از آنجا كه در سفر تثنیه نه تنها شریعت موسى یا بخش اعظم آن وجود دارد، بلكه بسیارى از مطالب براى تبیین بهتر آن نیز آمده است، لذا حدس من این است كه سفر تثنیه كتاب شریعت خداست كه عزرا آن را نوشته و تبیین نموده و ابلاغ كرده است و در عبارت فوق بدان اشارت رفت (در كتاب نحمیا). دو نمونه از شیوه اى را كه برخى از مطالب را بدان شیوه به صورت معترضه، به منظور تبیین بیشتر در متن سفر تثنیه افزوده شده است، قبلاً در مقام بحث از عقیده ابن عزرا ارائه دادیم و نمونه هاى بسیار دیگرى در جریان تحقیق به دست آمد. براى نمونه در باب 2 آیه 12 از سفر تثنیه آمده است:
«و حوریان در سعیر بیشتر ساكن بودند و بنى عیسو ایشان را اخراج نموده، ایشان را از پیش روى خود هلاك ساختند و در جاى ایشان ساكن شدند، چنان كه اسرائیل به زمین میراث خود كه خداوند به ایشان داده بود، كردند».
این آیه توضیحى براى آیه 3 و 4 همین باب است، كه بیان مى دارد بنى عیسو اولین كسانى نیستند كه در جبل سعیر ساكن بوده اند، بلكه آنها، آن مكان را از ساكنان اولیه اش، كه حوریان باشند، با اخراج و كشتار آنها، گرفته و خود ساكن شده اند. همان كارى كه بنى اسرائیل بعد از وفات موسى با كنعانیان انجام دادند.
همچنین آیات 6 - 9 از باب دهم (سفر تثنیه) به طور معترضه در خلال عبارات موسى درج شده است. هر كسى باید بداند آیه هشتم كه با این عبارت شروع مى شود: «در آن وقت خداوند سبط لاوى را جدا كرد تا تابوت عهد خداوند را بردارند...» ضرورتاً به آیه 5 اشاره دارد.
و بعد از این، عزرا شرح مى دهد كه در همان زمانى كه موسى صحبت كرد، خدا سبط لاوى را براى خود اختیار كرد، به منظور اینكه بتواند دلیل این انتخاب و دلیل عدم شركت ایشان در ارث را خاطر نشان كند. بعد از این گریز، او رشته سخن موسى را دنبال مى كند. ما باید به این جملات معترضه، مقدمه این كتاب (سفر تثنیه) و همین طور تمام عباراتى را كه از موسى به ضمیر غایب سخن مى گوید، بیفزاییم. علاوه بر عبارات زیادى كه اكنون توانایى تمیز آنها را نداریم، اگر چه بدون شك معاصران نویسنده به وضوح نسبت به آنها آگاهى داشته اند.
به اعتقاد من، اگر كتاب حقیقى موسى در نزد ما مى بود، بى شك اختلافات بزرگى در عبارات، احكام و ترتیب آنها و ادله شان مى یافتیم.
مقایسه احكام دهگانه در سفر تثنیه با احكام دهگانه در سفر خروج - كه در آن، تاریخش به روشنى بیان شده - براى نشان دادن اختلافى همه جانبه در این سه مورد كافى است; زیرا فرمان چهارم نه تنها به اشكال مختلفى ارائه شده، بلكه عبارتش نیز خیلى طولانیتر است و دلیل رعایت كردن آن نیز به طور كلى با دلیلى كه در سفر خروج بیان شده است، اختلاف دارد.
1. موسى نمى تواند نویسنده مقدمه سفر تثنیه باشد، چرا كه او هرگز از اردن عبور نكرده است[2] 2. همه كتاب موسى از آغاز تا انجام گرداگرد یك مذبح نوشته شده بود (سفر تثنیه 27:1 ـ 9) 3. در سفر تثنیه (31:9) این عبارت آمده است: «و موسى این تورات را نوشته» كلماتى كه نمى توان به موسى نسبت داد بلكه باید از نویسنده دیگرى باشد كه اعمال و نوشته هاى موسى را حكایت مى كند. 4. در سفر پیدایش (12:6)، مورخ (راوى) بعد از نقل سیر و سفر ابراهیم در سرزمین كنعان، مى افزاید: «و در آن وقت كنعانیان در آن زمین بودند»; بنابراین، او به وضوح، زمانى را كه این قسمت را مى نوشته، مستثنا كرده است. لذا این قسمت باید بعد از رحلت موسى نوشته شده باشد، یعنى زمانى كه كنعانیان از این زمین اخراج شده و دیگر مالك آن نبودند. 5. در سفر پیدایش (22:14) كوه موریا «كوه خدا» نامگذارى شده است، نامى كه بعد از ساختن معبد بزرگ به آن داده شده است; انتخاب این كوه بعد از موسى بوده است; زیرا موسى به هیچ مكانى كه خدا انتخاب نموده باشد، اشاره نكرده، بلكه او خبر داده است كه خداوند در آینده مكانى را انتخاب مى كند كه نام او بر آن اطلاق شود. 6. نهایتاً ذكر مى كند كه در سفر تثنیه (3:11) در قسمت مربوط به عوج ملك باشان، این جملات جالب توجه است:

پی نوشت ها :
 

[1]. مصنف در فصل هفتم همین كتاب درباره مبانى و اصول شناخت كتاب مقدس بحث كرده است.
[2]. «این است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بیابان عربه مقابل سوف در میان فاران و توفل و لابان و حفیروت و دى ذهب با تمامى اسرائیل گفت»; سفر تثنیه (1:1) و در عین حال در سفر تثنیه(31:2) آمده است كه «و خداوند به من گفته است كه از این اردن عبور نخواهى كرد». این یوشع جانشین حضرت موسى است كه به دستور خداوند از اردن عبور مى كند:
«و واقع شد بعد از وفات موسى بنده خداوند كه خداوند یوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت موسى بنده من وفات یافته است پس الان برخیز و از این اردن عبور كن...» صحیفه یوشع (1:1 و 2) و یوشع به این خطاب لبیك گفت، لذا در صحیفه یوشع (3:1) آمده است:
«بامدادن یوشع بزودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائیل از شطّیم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن در آنجا منزل گرفتند». و همچنین ر. ك. صحیفه یوشع (3:9)
 

منبع: پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب




What causes the heels of your feet to burn?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:00 ق.ظ
This is a very good tip particularly to those new to the blogosphere.
Simple but very accurate info… Thank you for sharing this one.
A must read article!
std testing
دوشنبه 5 تیر 1396 12:22 ق.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی
دلنشین ابتدا آیا واقعا حل و
فصل خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای
کوتاه در حالی که. من با این حال کردم مشکل خود را با فراز در
منطق و یک ممکن است را خوب به کمک پر همه کسانی معافیت.
در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من را بدون شک بود در گم.
javier0nixon16.soup.io
شنبه 30 اردیبهشت 1396 03:07 ب.ظ
I believe this is one of the so much important info for me.
And i'm glad reading your article. However want to commentary on some
common issues, The site style is great, the articles is truly nice :
D. Just right job, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر