تبلیغات
مسیح آسمانی - ارض موعود و صهیونیزم(2).
مسیح آسمانی
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

ارض موعود و صهیونیزم(2).

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390

نوع مطلب :
نویسنده :مسیح آسمانی

نكته شایسته توجه در این باره این است كه بنا به كتاب مقدس هرگاه این قوم عهد خداوند را رعایت نمى كرد، خداوند آنان را مجازات مى كرد و گاه آنان را زیرسلطه بیگانگان قرار مى داد یا از سرزمینشان آواره مى كرد. اما برطرف شدن این بلا و مجازات زمانى بوده است كه قوم توبه مى كرده و از كرده خویش پشیمان مى شد و به عمل به عهد با خداوند بازمى گشته است. و چون قوم در درگاه خداوند ناله مى كرده خداوند كسى را براى نجات آنان مى فرستاده است.

اما نكته شایسته توجه در این باره این است كه بنا به كتاب مقدس هرگاه این قوم عهد خداوند را رعایت نمى كرد، خداوند آنان را مجازات مى كرد و گاه آنان را زیرسلطه بیگانگان قرار مى داد یا از سرزمینشان آواره مى كرد. اما برطرف شدن این بلا و مجازات زمانى بوده است كه قوم توبه مى كرده و از كرده خویش پشیمان مى شد و به عمل به عهد با خداوند بازمى گشته است. و چون قوم در درگاه خداوند ناله مى كرده خداوند كسى را براى نجات آنان مى فرستاده است.

وقتى بنى اسرائیل در اسارت بابلى بودند خداوند به واسطه ارمیاى نبى به آنان مى گوید:

اگر با تمام وجود مرا بطلبید مرا خواهید یافت. بلى، یقیناً مرا خواهید یافت و من به اسارت شما پایان خواهم بخشید و شما را از سرزمین هایى كه شما را به آنجا تبعید كرده ام جمع كرده، به سرزمین خودتان بازخواهم آورد. ولى حال چون انبیاى دروغین را در میان خود راه داده اید و مى گویید كه خداوند آنها را فرستاده است من نیز... قطحى و وبا خواهم فرستاد و ایشان را مانند انجیرهاى گندیده اى خواهم ساخت كه قابل خوردن نیستند و باید دور ریخته شوند! آنها را در سراسر جهان سرگردان خواهم كرد; در هر سرزمینى كه پراكنده شان سازم، موردنفرین و مسخره و ملامت واقع خواهند شد و مایه وحشت خواهند بود، چون نخواستند به سخنان من گوش فرا دهند; با اینكه بارها به وسیله انبیاى خود با ایشان صحبت كردم (ارمیا، 29: 13ـ19).

 

و نیز از طریق حزقیال نبى به قوم مى گوید:

اگر با تمام وجود مرا بطلبید مرا خواهید یافت. بلى، یقیناً مرا خواهید یافت و من به اسارت شما پایان خواهم بخشید و شما را از سرزمین هایى كه شما را به آنجا تبعید كرده ام جمع كرده، به سرزمین خودتان باز خواهم آورد. ولى حال چون انبیاى دروغین را در میان خود راه داده اید و مى گویید كه خداوند آنها را فرستاده است من نیز... قحطى و وبا خواهم فرستاد و ایشان را مانند انجیرهاى گندیده اى خواهم ساخت كه قابل خوردن نیستند و باید دور ریخته شوند! آنها را در سراسر جهان سرگردان خواهم كرد، در هر سرزمینى كه پراكنده شان سازم، مورد نفرین و مسخره و ملامت واقع خواهند شد و مایه وحشت خواهند بود، چون نخواستند به سخنان من گوش فرا دهند; با اینكه بارها به وسیله انبیاى خود با ایشان صحبت كردم (ارمیا، 29: 13ـ19).

 

و نیز از طریق حزقیال نبى به قوم مى گوید:

وقتى گناهانتان را پاك سازم، دوباره شما را به وطنتان اسرائیل مى آورم و ویرانه ها را آباد مى كنم (حزقیال، 36: 33).

 

و نیز مى گوید:

خداوند مى فرماید: «قوم هاى دیگر به شما طعنه مى زنند و مى گویند: «اسرائیل سرزمینى است كه ساكنان خود را مى بلعد!» ولى من كه خداوند هستم، مى گویم كه آنها دیگر این سخنان را به زبان نخواهند آورد، زیرا مرگ و میر در اسرائیل كاهش خواهد یافت. آن قوم ها دیگر شما را سرزنش و مسخره نخواهند كرد، چون دیگر قومى گناهكار و عصیانگر نخواهید بود. این را من كه خداوند هستم مى گویم (حزقیال، 36: 13ـ15).

 

از فقرات فوق برمى آید كه علت بدبختى و تبعید، گناه و فساد قوم بوده است و چون آنان به راه خدا بازگشتند، خداوند هم آنان را نجات داد. اما در برخى از فقرات امر به گونه دیگرى است:

پیغام دیگرى از جانب خداوند بر من نازل شد: اى انسان خاكى، وقتى بنى اسرائیل در سرزمین خودشان زندگى مى كردند، آن را با اعمال زشت خود نجس نمودند. رفتار ایشان در نظر من مثل یك پارچه كثیف و نجس بود. مملكت را با آدم كشى و بت پرستى آلوده ساختند. به این دلیلى بود كه من خشم خود را بر ایشان فرو ریختم. آنان را به سرزمین هاى دیگر تبعید كردم و به این طریق ایشان را به سبب تمام اعمال و رفتار بدشان مجازات نمودم. اما وقتى در میان ممالك پراكنده شدند، باعث بى حرمتى اسم قدوس من گشتند، زیرا قوم هاى دیگر درباره ایشان گفتند: «اینها قوم خدا هستند كه از سرزمین خود رانده شده اند.» من به فكر اسم قدوس خود هستم كه شما آن را در بین قوم هاى دیگر بى حرمت كرده اید. پس به قوم اسرائیل بگو من كه خداوند هستم مى گویم شما را دوباره به سرزمینتان بازمى گردانم، ولى این كار را نه به خاطر شما، بلكه به خاطر اسم قدوس خود مى كنم كه شما در میان قوم ها آنان را بى حرمت نموده اید... (حزقیال، 36: 16ـ22).

 

بنا به هر دو بیان، چه اسارت قوم و چه پایان آن، به عمل قوم برمى گردد، اما به هرحال این خداست كه مجازات مى كند و باز خداست كه مى بخشد; پس هردو برنامه الهى است. حتى عاملان مجازات و عاملان رفع آن مأموران الهى هستند. در كتاب مقدس درباره آغاز اسارت بابلى آمده است: «پس خداوند پادشاه بابل را به ضد ایشان برانگیخت و تمام مردم یهودا را به دست او تسلیم كرد» (دوم تواریخ ایام، 36: 17). و درباره پایان اسارت آمده است: «در سال اول سلطنت كورش، امپراتور پارس، خداوند آنچه را كه توسط ارمیاى نبى فرموده بود به انجام رسانید. او كورش را بر آن داشت تا فرمانى صادر كند... این است متن آن فرمان: «من، كورش، امپراتور پارس اعلام مى دارم كه خداوند، خداى آسمان ها... به من امر فرموده كه براى او در شهر اورشلیم كه در سرزمین یهود است خانه اى بسازم. پس از اتمام، یهودیانى كه در سرزمین من هستند هركه بخواهد مى تواند به آنجا بازگردد. خداوند، خداى اسرائیل همراه او باشد» (همان، 36: 22ـ23).

و نیز همان طور كه گذشت خداوند قبل از اسارت، بهوسیله انبیا از آن خبر داده بود و همچنین قبل از پایان آن، انبیاى الهى پایان آن را وعده دادند. باز همان طور كه گذشت، حتى قبل از فتح آن سرزمین اولا باید شرارت قوم ساكن در آن سرزمین به اوج خود برسد و قبل از آن نمى توان وارد آن سرزمین شد.[22] و ثانیاً باید واردشوندگان انسان هاى صالحى باشند و بنى اسرائیل براى كسب این آمادگى به مدت چهل سال، در بیابان سرگردان شدند ویك نسل خطاكار مرد و نسل بعدى وارد شدند. ثالثاً این امر باید به دست پیامبر خداوند یوشع بن نون صورت گیرد و اینگونه نیست كه افراد قوم بتوانند خودسرانه آن را انجام دهند.

بر پایه كتاب مقدس، پراكندگى قوم در سال 70 میلادى مجازات الهى بود و بنابراین، تكرار آنچه در موارد قبل رخ داده، ضرورى بود. این گونه نیست كه قوم هرگونه و هر زمان كه خواست، سرزمین را تحت سلطه خود درآورد و هرچه خواست با ساكنان آن انجام دهد. این برنامه باید به دست خداوند صورت گیرد. حتى در زمان حضرت موسى وقتى قوم مى خواهد خودسرانه به آن سرزمین حمله كند، آن حضرت آنان را منع مى كند: «نروید، زیرا دشمنانتان شما را شكست خواهند داد، چون خداوند با شما نیست... خداوند با شما نخواهد بود، زیرا شما از پیروى او برگشته اید» (سفر اعداد، 14: 42ـ43).

3. همان طور كه گذشت خداوند به حضرت ابراهیم وعده داد تا سرزمین كنعان را به فرزندان او بدهد. از تورات برمى آید كه این وعده نه براى همه فرزندان ابراهیم، بلكه فرزندان اسحاق، و نه براى همه فرزندان اسحاق، بلكه فرزندان یعقوب است كه خداوند او را «اسرائیل» مى خواند و فرزندان او بنى اسرائیل نامیده مى شوند. قبلا گذشت كه پس از فتح سرزمین موعود به دست یوشع بن نون، این سرزمین بین اسباط دوازده گانه بنى اسرائیل تقسیم شد. پس هم مطابق وعده اى كه داده شده بود و هم مطابق آنچه در عرصه واقعیت رخ داد اسباط دوازده گانه مالك آن سرزمین گشتند.

اما نكته قابل توجه این است كه همان طور كه گذشت از این اسباط دوازده گانه، ده سبط، كه در كشور شمالى مى زیستند، در اسارت آشوریان بودند و بعدها هویت قومى خود را از دست دادند و در اقوام و ملل دیگر منطقه حل شدند. جالب این است كه، به گفته كتاب مقدس، هنگام تجزیه مملكت بنى اسرائیل تنها یك سبط براى فرزند حضرت سلیمان باقى مانده بود: «با این حال به خاطر خدمتگزارم داود و به خاطر شهر برگزیده ام اورشلیم، اجازه مى دهم كه پسرت فقط بر یكى از دوازده قبیله اسرائیل سلطنت كند» (اول پادشاهان، 11: 12ـ13). و در همان باب خداوند به یَرُبعام مى گوید: «سلطنت را از پسر سلیمان مى گیرم و ده قبیله را به تو واگذار مى كنم، اما یك قبیله را به پسر او مى دهم» (همان: 35ـ36). اما در باب بعدى وقتى كشور تجزیه مى شود (و سبط یهود و بنیامین تحت حكومت رَجُبعام، پسر حضرت سلیمان هستند،[25] اما مشكل این دو نظریه این است كه با آیه 13 از باب 11 كتاب اول پادشاهان نمى سازد، چراكه در آنجا آمده است: «فقط بر یكى از دوازده قبیله».

در برخى از كتاب هاى تفسیرى آمده است كه در این كه سبط بنیامین از قبایل شمالى به حساب آورده شود یا جنوبى، همیشه شك و تردید وجود داشته، و این كه قبایل شمالى ده عدد، و قبایل جنوبى یك عدد شمرده شدند شاید علتش ماجرایى باشد كه در باب بیستم از كتاب داوران آمده است.[26] در آنجا آمده است كه كسانى از سبط بنیامین دست به گناهى وحشتناك زدند و بقیه اسباط بنى اسرائیل با آنها جنگیدند و همه افراد آن از مرد و زن و كودك را كشتند و تنها چند مرد باقى ماندند كه حتى براى آنان یك زن وجود نداشته است، پس تعداد افراد این سبط بسیار كم بوده است.

بنابراین اگر سرزمین موعود از آنِ فرزندان یعقوب است، پس به صورت قطعى نمى توان ادعا كرد كه بیش از یك سبط از اسباط دوازده گانه به صورت متمایز از دیگر اقوام و با هویت مشخص قومى باقى مانده است و از آنجا كه بقیه اسباط هم در اقوام و ملل آن نواحى حل شدند، پس آنان هم در آن سرزمین حق دارند، چراكه فرزندان ابراهیم و یعقوب هستند. و اگر این یك سبط، ادعایى راجع به آن سرزمین داشته باشد حق او 121 كل سرزمین بوده است.

اما از كتاب مقدس برمى آید كه از همین یك سبط كه از چند قرن قبل از میلاد باقى مانده است عده قابل توجهى به ادیان و فرهنگ هاى دیگر متمایل شدند و از آیین و فرهنگ خود دست برداشتند. فقرات بسیارى از عهد قدیم حكایت از این دارد كه انبیا و بزرگان بنى اسرائیل، چه در دوره اسارت بابلى و چه پس از آن، از گرایش قوم به خدایان بیگانه مى نالیدند. پس كسانى كه به ادیان و خدایان دیگر گراییدند نیز چون فرزندان ابراهیم و یعقوب هستند و نسبت به این سرزمین حق دارند. از این گذشته مجموعه عهد جدید و كتاب هاى تاریخى نشان مى دهند كه عده زیادى از یهودیان به حضرت عیسى گرویده و مسیحى شدند. همچنین بعدها عده قابل توجه دیگرى از آنان به دین اسلام درآمدند و اینان نیز چون فرزندان یعقوبند، پس به آن سرزمین حق دارند. بنابراین، بسیار منصفانه است اگر كسى بگوید از آن یك سبط هم نباید بیش از نیمى باقى مانده باشد. پس باید رقم قبلى 121 را نصف كنیم.

باز از همین تعداد باقى مانده، كه در سراسر دنیا پراكنده اند، همه مدعى چنین حقى نیستند و تنها صهیونیست ها ـ و نه همه یهودیان ـ مدعى این سرزمین اند. هرچند نمى توان آمار دقیقى از دو گروه ارائه داد، با این همه، كم نیستند كسانى كه آرمان هاى صهیونیستى را رد كرده، خواهان آنند كه در هر جاى دنیا كه هستند با دیگران در صلح و صفا زندگى كنند و حتى برخى از اینان شعارشان این است كه با پایان یافتن صهیونیسم، صلح تحقق مى یابد.[27] پس صهیونیست ها حتى نماینده همه یهودیانى كه امروزه در سراسر جهان زندگى مى كنند، نیستند.

شاید اگر به شمار بنى اسرائیل در زمان حضرت موسى(ع) توجه كنیم، آنچه گفته شد به واقعیت نزدیك مى شود. به گفته كتاب تورات حضرت موسى از اسباط بنى اسرائیل، غیر از سبط لاوى، تعداد 550/603 نفر مرد جنگىِ بیست سال به بالا را سرشمارى كرد.[28] پس باید كل جمعیت بنى اسرائیل در آن زمان بیش از چهار میلیون نفر بوده باشد. بنى اسرائیل طى چهار قرن، از 12 نفر به چهار میلیون نفر رسیدند. اكنون حدود سى و سه قرن از زمان حضرت موسى(ع) مى گذرد و تعداد یهودیان جهان كم تر از پانزده میلیون نفرند. آیا قومى كه چند همسرى در آن رواج داشته و تعداد فرزندان هر خانواده، به گفته كتاب مقدس، بسیار زیاد بوده است، بعد از سى و سه قرن چه تعداد باید باشند؟ اگر گفته شود كه شاید در اثر كشتارها و قتل عام ها تعدادشان كم شده است، در پاسخ گفته مى شود كه هیچ كشتار و فشارى در تاریخ این قوم سخت تر از فشار و كشتار فرعون نبوده كه قبل از حضرت موسى(ع) رخ داده است.

پس چاره اى نیست جز اینكه بپذیریم كسانى كه امروزه خود را فرزند یعقوب مى دانند، نسبت به تعداد واقعى فرزندان یعقوب كه به صورت نامشخص در جهان و سرزمین فلسطین و نواحى اطراف آن زندگى مى كنند، بسیار ناچیزند. و اگر این سرزمین ملك فرزندان یعقوب است، پس باید همه در آن سهیم باشند، پس راهى جز این نمى ماند كه ساكنان بومى آن منطقه در صلح و آرامش باهم زندگى كنند.

4. ممكن است گفته شود كه سرزمین موعود از آنِ فرزندان یعقوب است، اما به شرط این كه به دیانت موسوى پایبند باشند. پس وارث و مالك سرزمین كنعان كسى است كه اولا از نسل ابراهیم و یعقوب باشد و ثانیاً دیانت حضرت موسى را پذیرفته، به آن پایبند باشد. پس اسباط شمالى كه به تدریج در اقوام دیگر حل شده، دیانت موسوى را رها كردند و كسانى كه از سبط یهودا قبل یا بعد از اسارت بابلى به خدایان اقوام دیگر روى آوردند و نیز كسانى كه مسیحى یا مسلمان شدند ـ چون دیگر به دیانت موسى(ع) پایبند نیستند، پس از ارض موعود سهمى ندارند. پس، بنا به كتاب مقدس، تنها یهودیانِ امروزى مالك این سرزمین هستند.

در پاسخ مى گوییم كه تورات از حضرت موسى نقل مى كند كه آمدن پیامبرى را وعده داده است. او خطاب به قوم مى گوید: «یهوه، خدایت، نبى اى را از میان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید، (سفر تثنیه، 18: 15) و باز مى گوید: «و خداوند به من گفت آنچه گفتند نیكو گفتند. نبى اى را براى ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هركسى كه سخنان مرا كه به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم كرد». (همان، 17ـ19).


 

كتابنامه

1. ابا ابان، قوم من، تاریخ بنى اسرائیل، بهودا بروخیم، تهران، 1358.

2. الفغالى، بولس، المجموعة الكتابیة، ج5، التاریخ الاستراعى، انتشارات المكتبة البولسیة، بیروت، 1992.

3. برگ، اورهام، «عدالت و اخلاق در صهیونیسم» در مجله افق بینا (نشریه انجمن كلیمیان ایران) شماره 21.

4. جمعى از نویسندگان، السنن القویم فى تفسیر العهد القدیم، ج4، مجمع الكنائس فى الشرق المارونى، بیروت، 1973.

5. كتاب مقدس، انجمن كتاب مقدس ایران.

6. كتاب مقدس، (ترجمه تفسیرى) انجمن بین المللى كتاب مقدس، 1995م.

7. كلایر من، ژیلبرت و لیبى، تاریخ قوم یهود، ترجمه مسعود همتى، تهران، انجمن فرهنگى او تصوهتورا گنج دانش ایران، 1347.

8. گروهى از نویسندگان، واژه هاى فرهنگ یهود، ترجمه جمعى از مترجمان، تل آویو، انجمن جوامع یهودى، 1997.

9. لوى، حبیب، تاریخ یهود ایران، یهودا بروخیم، تهران، 1334.

10. یتیس، كایل، «دین یهود»، در جهان مذهبى، ترجمه دكتر عبدالرحیم گواهى، ج2، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1374.

_. Douglas, J. D: The New International Dictionary of the Bible, Re'ency Reference Library, U. S. A, 1987.

_. Neusner, Jacob, ûJudaism in our Religons, Ed. Arvind sharma, Harpersanfarancisco, 1993.

_. The Interpreter's Bible, V. 3, Nashville, pr. 13, 1991.



[1]. Zion

[2] . واژه هاى فرهنگ یهود، ص178.

[3]. Zionism

[4] . یتیس، كابل، «دین یهود»، در جهان مذهبى، ج3، ترجمه عبدالرحیم گواهى، ص660ـ661.

[5]. The New International Dictionary of the Bible, (مدخل مربوط به هر كتاب)

[6]. Neusner, Jacob, ûJudaism in our Religions, p. 313-315.

[7] . سفر پیدایش، 15 : 16.

[8] . سفر پیدایش، 35 : 12.

[9] . سفر خروج، 3 : 7ـ8 و 17.

[10] . ر.ك: سفر تثنیه، 31: 1ـ8.

[11] . ر.ك: سفر تثنیه، باب 34.

[12] . ر.ك: سفر اعداد، باب اول.

[13] . ر.ك: سفر اعداد، باب هاى 13 تا 19.

[14] . ر.ك: اول پادشاهان، باب یازدهم.

[15] . اباابان، قوم من; تاریخ بنى اسرائیل، ص47; لوى، حبیب، تاریخ یهود ایران، ص75.

[16] . تردیدها به خاطر عبارات كتاب اول پادشاهان، باب هاى یازدهم و دوازدهم است. در این باره بعدها مفصل تر بحث خواهد شد.

[17] . ر.ك: اول پادشاهان، باب هفدهم; اباابان، قوم من; تاریخ بنى اسرائیل، ص55ـ58.

[18] . ژیلبرت و لیبى، كلاپرمن، تاریخ قوم یهود، ج3، ص264ـ267.

[19] . همان، ج2، ص263ـ266 و ج3، ص13ـ15; ابا ابان، قوم من، تاریخ بنى اسرائیل، ص177ـ178.

[20] . ر.ك: سفر اعداد، باب 14.

[21] . ر.ك: سفر تثنیه، باب 32.

[22] . ر.ك: سفر پیدایش، 15: 16.

[23] . اول پادشاهان، 12: 21.

[24] . السنن القویم فى تفسیر اسفار العهد القدیم، جلد چهارم، ص304.

[25] . المجموعة الكتابیة، ج5; التاریخ الاشتراعى، ص431.

[26]. The Interpreter's Bible, Vol. 3, p. 105.

[27] . مجله افق بینا (نشریه انجمن كلیمیان ایران)، شماره 21، ص41.

[28] . ر.ك: سفر اعداد، باب اول.

[29] . مجله افق بینا (نشریه انجمن كلیمیان ایران)، شماره 21، ص41.




King
جمعه 17 آذر 1396 09:52 ق.ظ
I was extremely pleased to discover this web site. I need to to thank you for your time due to this fantastic read!!
I definitely really liked every little bit of it and
i also have you bookmarked to look at new things in your blog.
rondahatchcock.blog.fc2.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:45 ب.ظ
Hello! I could have sworn I've visited this blog before but
after browsing through a few of the posts I realized it's new
to me. Regardless, I'm definitely happy I came across it and I'll be bookmarking it and
checking back frequently!
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:32 ب.ظ
Thanks designed for sharing such a good thought, paragraph is nice, thats why i have read it entirely
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر